لغت « چی » در زبان چينی می تواند معنای متفاوتی داشته باشد . در ترجمه مستقيم - لغت به لغت - می تواند به معنای « هوا » يا « تنفس » باشد . با اين حال با نگاهی دقيق تر به آن می توان « خشم » ، « سختی » و يا « پوشش » را از آن استنباط نمود .
چينی ها عالم هستی شان را خارج از هر گونه تغييرات انرژی بنا نهاده اند . آنها توازن و هماهنگی اين انرژی ها را « تائو » می نامند . تائو شی نيست ، آن تنها يک کلمه است .
تائو تماميت انرژی ها را در بر ميگيرد و در يک حالت ثابت حرکت و تغيير ، خارج از آنچه که اشياء تکامل پيدا می کنند ، وجود دارد .
يکتايی بدين صورت بيان می شود ، و خارج از اين يگانگی ، « دو گونه » تکامل يافته است . دو دايره ، تکامل يافته و داخل يک دايره می چرخند ، دنباله های هر يک ، حرکت و گردش ازلی را بيان می کند . انرژی تيره « يين » می باشد و انرژی روشن « يانگ » ، هر يک هسته ای از يکديگر را در بر دارند و در تمام مدت تکامل پيوسته شان به همه چيز تولد بخشيده و قطب های متضادشان را آفريده اند .
منبع : چی نيروی نهفته / ويليام چانگ
جیت کان دودارای آنچنان تأثیری در دنیای هنرهای رزمی بوده است که حتی هسته اصلی وینگچون، براساس فنون اولیه و اساسی جیت کان دو پایه ریزی شده است. سرعت وانعطاف پذیری در این سبک به حداکثر خود می رسد و کار با پاها، ترکیب فنون،جاگیری ها و غیره به طرز فوق العاده ای در این سبک اجرا می شوند
لي خود ميگفت: «يك روز يك تلفن راه دور از يك روزنامه بزرگ هنگكنگ داشت. آنها از من پرسيدند آيا هنوز زندهام؟! من جواب دادم حدس بزنيد با كي داريد صحبت ميكنيد؟»
بنابراين زماني كه «بروس لي» واقعا از دنيا رفت حرف و حديث پيرامون مرگ و علت مرگ او بر سر زبانها افتاد و تحقيقات زيادي آغاز شد. شايعات زيادي در دنيا منتشر شد. بعضي ميگفتند؛ «گانگسترهاي هنگكنگ او را به قتل رساندهاند چون او از پرداخت پول زور به آنها سرباز
زد (البته بايد بگويم چنين اتفاقي پيش از آن بارها براي ستارگان سينماي چين افتاده بود) برخي اعتقاد داشتند يك ضربه مهلك از سوي هنرپيشه نقش مقابل او را كشت. بعضي ديگر ميگفتند؛ بروس لي نفرين شده بود. چون او تازه خانهاش در هنگكنگ را خريداري كرده و خبر نداشت آن خانه، خانه ارواح است! يا ميگفتند؛ چون عاشق هنرپيشه همكار خود «بتي تينگ پي» بود يا اينكه جمعيت هنرهاي رزمي چين به خاطر اينكه او به خارجيها آموزش ميداد، از دست او عصباني بودند.
بسياري از چينيها معتقدند «لي» قرباني تمرينهاي بيش از اندازه خود شد. خيليها هم اعتقاد داشتند مرگ ناگهاني او به دليل مصرف موادمخدر بوده است. بعضيها هم ميگفتند سرنوشت لي از زمان تولد روي پيشانياش حك شده بود. جالب اينجاست كه گروهي نيز بر اين اعتقاد پايبند هستند كه بروس لي اصلا نمرده و منتظر فرصت مناسبي است تا دوباره به صحنه بازگردد!
حقايق مربوط به مرگ بروس اين است: لي بعد از اينكه به كما رفت جان خود را از دست داد. پزشكي قانوني گزارش خود را داد و گروه پزشكي به صورت مشترك براي مرگ نابههنگام بروس لي در پنج دليل به توافق رسيدند.
هر چند آنها همگي علت مرگ را ورم مغزي ميدانستند (يك تورم در ناحيهاي از مغز سبب تجمع مايعات در آن شده بود) ولي دليل ايجاد اين تورم همچنان در ابهام باقي ماند. حال بايد معلوم ميشد كه در آن روز خاص در ماه جولاي سال 1973 چه اتفاقاتي براي لي افتاده بود. شايد بدين ترتيب علت مرگ او عيان ميشد. طبق سخنان «ليندا» همسر بروسلي: بروس راس ساعت 2 بعدازظهر با «ريموند چو» تهيهكننده فيلم ملاقات داشت. اين ملاقات قرار بود در خانه و به منظور مذاكره پيرامون فيلم «بازي مرگ» صورت بگيرد. آنها تا ساعت 4 كار كردند و بعد با اتومبيل به سوي خانه «بتي تينگپي» رفتند. تينگپي يك هنرپيشه تايواني بود كه قرار بود در فيلم بازي مرگ بازيگر نقش اصلي زن را ايفا كند. اين سه نفر در خانه تينگپي فيلمنامه را مرور كردند و بعد «چو» آنها را ترك كرد و به يك مهماني شام رفت.
مدت كوتاهي بعد از ترك كردن «چو»، ميگفت سردرد دارد و تينگ پي يك قرص «اكواجسيك» كه نوعي آسپرين قوي است به او داد. پس از آن لي به جز دو ليوان آبميوه هيچ چيز ديگري نخورد.حوالي ساعت هفت و سي دقيقه «لي» كمي دراز كشيد تا استراحت كند. او هنوز خواب بود كه «چو»« زنگ زد تا ببيند چرا آن دو نفر هنوز طبق قرار قبلي در مهماني شام حاضر نشدهاند. تينگپي جواب داد لي خوابيده و نميتواند او را بيدار كند. كالبد شكافي وجود مقداري حشيش در معده لي را نشان ميداد ولي درستي اين ادعا هنوز مورد بحث است. برخي ميگويند حشيش سبب واكنش شيميايي در بدن لي و تورم مغزي او شده است ولي مطالعات كالبدشكافي اين نظريه را رد ميكند. در حقيقت حشيش موجود در معده لي بسيار اندك بوده و بيشتر از يك فنجان چاي در بدن لي تاثير منفي نداشته است. دكتر لايست از بيمارستان ملكه اليزابت، مرگ لي را به دليل حساسيت شديد نسبت به يكي از تركيبات موجود در قرص سردردي ميداند كه آن روز عصر لي مصرف كرده بود. هر چند كه در جمجمه او هيچ اثري از ضربه ديده نميشد ولي مغز تا حد قابل ملاحظهاي ورم كرده و از 1400 گرم به 1575 گرم رسيده بود. هيچ يك از رگهاي خوني دچار تصلب يا پارگي نشده بودند بنابراين احتمال خونريزي داخلي وجود نداشت.
تمام اندامهاي داخلي بروسلي مورد بررسي قرار گرفت و تنها ماده خارجي در بدن او همان قرص «اكواجسيك» بود.
«چو» به آپارتمان آمد ولي او هم نتوانست لي را از خواب بيدار كند. به دكتر تلفن زدند و دكتر قبل از رساندن او به بيمارستان ملكه اليزابت ده دقيقه وقت صرف احياي لي نمود. وقتي لي به بيمارستان رسيد، مرده بود.
بلافاصله پس از مرگ لي حرف و حديثهاي زيادي بر سر زبانها افتاد. «چو» در يك برنامه تلويزيوني حاضر شد تا شايد بتواند خشم مردم را فرو بنشاند. او تمام آنچه اتفاق افتاده بود را براي مردم توضيح داد و البته اين موضوع را كه لي در خانه نمرده بود را رد كرد. مطبوعات خيلي سريع حقيقت را كشف كردند و پشت سر هم ميپرسيدند «چو» چه چيزي را ميخواست پنهان كند؟ پروفسور تير متخصص داروشناسي در تلويزيون توضيح داد كه حشيش موجود در بدن جسد به اندازه كاملا طبيعي و بيخطر بوده است و نميتواند عامل مرگ او قلمداد شود. او گفت علت مرگ بروس لي حساسيت شديد نسبت به داروي آسپرين بوده است. مقامات اين عقيده او را پذيرفتند و عبارت «يك حادثه ناگوار» را بر روي مرگ بروس لي نهادند.عجيب آنجاست كه لي همواره ميدانست كه در سن كم از دنيا خواهد رفت. همسرش ليندا ميگويد؛ او دوست نداشت پير شود زيرا نميتوانست از دست دادن قواي جسمانياش كه با اين سختي به دست آورده بود را تحمل كند. او بارها گفته بود: «اگر همين فردا بميرم، هيچ تاسفي نميخورم. من هر كاري كه ميخواستم كردم. انسان نميتواند بيشتر از حد توانش از زندگي توقع داشته باشد.»
افسانه بروسلی

| هنر های رزمی کمابیش با مفاهیم ذن نسبت دارند، چه ورزش های نرم و چه ورزش های سخت. تا کنون صدها کتاب در مورد ذن نوشته شده است ولی تعداد کمتری از آنها به اهمیت ذن در هنرهای رزمی پرداخته اند. این در حالی است که هنرهای رزمی در ظریف ترین شکل خود بیش از رقابت جسمی بین دو حریف، یعنی وسیلهای برای تحمیل قدرت اراده فرد بر حریف یا وارد آوردن ضربه فیزیکی بر او می باشد.
در واقع ذن برای استاد واقعی کاراته، کونگ فو، آیکیدو، تای چی، و دیگر هنرهای رزمی راهی برای دستیابی به آرامش روحی و روانی و استراحت فکری و عمیق ترین نوع اعتماد به نفس می تواند باشد. عمیق ترین و اساسی ترین هدف هنر های رزمی این است که به مثابه ابزاری برای تعالی روحی و رشد عقلانی شخص به کار رود. نقش ذن در هنرهای رزمی تعریف ساده آن را غیر ممکن می سازد زیرا ذن فاقد هرگونه نظریه جامد است، از این رو ذن دانشیست درونی و از درون شخص سرچشمه می گیرد و برای آن هیچ توضیح خاصی براحتی نمی توان در نظر گرفت. ذن در هنرهای رزمی بر قدرت فکر و ارتقا سطح هوش فرد تاکید ندارد بلکه تاکید آن بر عمل شهودی است و هدف نهایی ذن آزاد سازی فرد از خشم پندارهای باطل و هیجانهای عاطفی است. | |||||||
| نام استاد: | بروس لي |
| سبک: | جيت کان دو |
| تاريخ تولد: | 11-27-1940 |
| محل تولد: | امريکا |
|
تولد اژدها
تاريخچه زندگي بروسلي از وقتي شكل ميگيرد كه پدر و مادرش به آمريكا سفر كردند. پدرش ليهوي چوان متولد 1905 در گوانگ دونگ چين بود. او به عنوان يكي از چهار عضو اصلي اپراي كانتون فعاليت ميكرد. در آن اپرا كارهاي مختلفي ميكرد: خواندن، رقصيدن، اجراي كمدي و…
بين اين حرفهها خودش بيشتر از همه اجرا را دوست داشت و گاهاً با گروه به كشورهاي خارجي مسافرت ميكرد. سال 1940 ليهوي چوآن به همراه چند تن از اعضاي خانوادهاش كه به اتفاق هنگكنگ را ترك كرده بودند، سر از غرب آمريكا درآوردند.
مادر بروسلي گريس با نام اصل اوي يوهو متولد 29 دسامبر 1911 شانگهاي بود. در نوزده سالگي شانگهاي را به قصد هنگكنگ ترك كرد. همانجا بالي هوي چوآن آشنا و يكي از اعضاي فعال گروه نمايش وي شد. پس از ازدواج در يك خانه كوچك واقع در خيابان ما اولام مستقر شدند.
چند سال بعد به خانهاي نه چندان بزرگتر از قبلي در شماره 218 ناتان روآد خيابان اصلي كودلون در هنگكنگ اسبابكشي كردند. وقتي اولين فرزندشان كه يك پسر بود از دنيا رفت. اين زوج جوان وقت خود را با آه و نالهكردن هدر نداد و چون يك سنت چيني ميگويد دومين فرزند بايد يك دختر باشد با تولد فوبي انگار كه نشان خوشبختي در خانه پديدار شد. كمي پس از آن اولين پسر بدنيا آمد كه نامش را پيتر گذاشتند و بعد از آن يك دختر ديگر به نام اينس.
يك چيني متولد آمريكا
خانواده لي در سان فرانسيسكو بودند كه گريس بار ديگر باردار شد او بايد در بيمارستان ميماند چون خانوادهاش 5000 كيلومتر دورتر از او در شهر چينيها اجرا داشت. بيست و هفتم نوامبر 1940 (سال اژدها طبق تقويم چينيها) و بين ساعت 6 تا 8 صبح (ساعت اژدها) در بيمارستان جكسون استريت سان فرانسيسكو گريس چهارمين فرزندش را به دنيا آورد يعني بروسلي را.
گريس فرزندش را Jun Fan ناميد به معناي «بازگشت» چون او و شوهرش آرزو داشتند روزي بار ديگر به زادگاهشان بازگردند. با اين وجود بروسلي بعدها بارها نامش را عوض كرد. اين نام را مادرش با كمك دكتر ماري. اي. گلور كه او را در بدنيا آوردن كودك ياري كرده بود، انتخاب كرد. او فكر كرده بود كه كودك در امريكا بدنيا آمده و بايد نامش تا حدودي غربي باشد دكتر گلودبه گريس پيشنهاد كرد كلمه «Li» شرقي را به صورت «Lee» غربي تغيير دهد البته بروسلي اين نام را تا چهارده سالگي به كار نبرد. «آنچه مهم است اين است كه من يك چيني متولد امريكا هستم.» اينها را بروسلي در يك مصاحبه ميگويد. «هويت مسلم و واقعي من چيني است. در طول سالهاي اقامتم در امريكا هم خودم را يك چيني ديدم. از ديد مردم غرب هم من بدون شك يك چينيام.» بروس ادامه ميدهد: «اين كه من چيني هستم كه در امريكا متولد شدم كاملاً اتفاقي است. در آن دوره چينيهايي كه در امريكا بودند به طور محسوسي غريب بودند. غربت بخاطر دوري از سرزمين مادري.»
يك اسم دخترانه
خانواده هنوز بايد اجراهاي خياباني داشته باشد چون به اين كار نياز دارد و براي اين كار به بسياري از شهرهاي امريكايي سفر ميكند تا بالاخره به محله آشناي چينيها ميرسد. اپراي كانتون به راه ميافتد و از طرف مردم با استقبال گرمي مواجه ميشود چون پدر بروس خارج از آسيا هم طرفدار دارد: «پدرم يك هنرمند معروف اپراي چيني بود و نزد مردم خيلي زبانزد و عزيز بود.» بروس اضافه ميكند: «براي همين بود كه اغلب در امريكا كار ميكرد و من در يكي از اين سفرها كه مادرم نيز همراه او بود بدنيا آمدم.»
كمي پس از تولد بروس، ليهوي چوان به همسرش پيوست و كودكش را با خود به مدت يك ماه به يك گروه فيلمبرداري سينمايي در سان فرانسيسكو برد كه رئيس آن سينما Kwan Man-Ching دوست صميمياش بود. فيلم «Golden Gate Girl» يا «دختر گلون گيت» اولين تجربه سينمايي بروس كوچك بود گرچه متأسفانه فيلم هرگز به روي پردههاي سينما راه نيافت.
همچنان كه در سنت و رسم و رسوم چينيها پسرها از دخترها عزيزترند، خانواده ليها ميترسيدند پسرشان چشم زخم بخورد و يا كسي او را بدزدد پس يك اسم دخترانه Sai Fung (به معناي كوچولو) را برايش انتخاب كردند و يك گوشواره هم به گوشش انداختند تا حسابي دختر شود.
خانواده لي در سان فرانسيسكو تا نيمه ژانويه 1941 ماند و براي مدت 6 هفته يعني تا آخر فوريه قصد هنگكنگ كرد. «پدرم نميخواست من در امريكا تحصيل كنم.» بروس ادامه ميدهد: «وقتي سه ماهه بودم به هنگكنگ برگشتيم.»
بچه شوخ اصلاحناپذير
سكونت در Nathan Road در طبقه دوم يك ساختمان قديمي كه زير آن پر از مغازه و شلوغ و پر سر و صدا و… خانواده لي (با ورود عضو جديد، پسر كوچك خانواده يعني روبرت) و زن برادر مادام لي با پنج فرزندش. چون طبق رسومات چين پس از مرگ برادر ليهوي چوان سرپرستي همسر و فرزندان او به پدر و مادر بروس ميرسيد.
زندگي به آرامي ميگذشت. يكي از بچههاي گروه اپرا مردي فقير بود كه فرزندي به نام Wu Ngan داشت پدر Wu در گروه فيلمبرداري امريكا همراه ليهوي چوان بود. او زندگي سختي را گذراند و پس از مرگش ليهوي سرپرستي فرزند او را نيز مانند فرزندان خود پذيرفت.
خانه اتاقهاي بسيار داشت كه همه مبله و با تجهيزات بود. اتاق اصلي به سالن غذاخوري تبديل شده بود، يك حمام و يك تراس كوچك پر از قفس حيوانات و پر از گل و گياه.
اتاقها پر از تختخوابهاي چند طبقه بودند و يكسره صداي يك جمعيت بيست نفره به گوش ميرسيد. خانه پر از سگ، گربه، پرنده، يك ماهي و يك مرغ هم بود كه بروس بچگياش را با آنها ميگذراند. اين خانوار پرجمعيت با مشكل اقتصادي مواجه نبود چون ليهوي چوان صاحب آپارتمانهاي بسياري بود كه اجاره آنها را ميگرفت. اين اجارهها و پولي كه از اجراها ميگرفت براي داشتن يك زندگي آرام، راحت و حتي لوكس كافي بود. اما طبيعت بروس كوچك آرامش و يك جا ماندن آرام و بيسروصدا را نميپذيرفت. و اين بخاطر خصوصيات شخصيتي او بود. بخاطر همين هم بود كه در خانه او را Mo Si tung صدا ميكردند.
(يعني كسي كه آرام و قرار ندارد- يكجا بند نميشود)
چون وقتي توي كوچه با بچهها و دوستانش در حالت جست و گريز نبود با برادرانش شمشير بازي ميكرد. او دنبال قرباني ميگشت كه با او شوخي كند و اين طور وقتش را بگذراند. براي همين هر وقت آرام و مؤدب بود و معلوم نبود كجاست، داشت دسته گلي به آب ميداد! اگر هم به كسي مشت ميزد كه انگار شوك به بدن آدم وارد ميشد!
برادرش روبرت مزه شيرين كاريهاي او را زياد چشيده است:
«يه روز بروس آمد به اتاق من و گفت يه بازي جديد اختراع كردم. اسمش «زير درياييه». پرسيدم. چه طوريه؟ گفت «بهت ياد ميدم» و من نميدانستم كه چه چيزي در انتظارم هست. بعد او از اتاق بيرون رفت و چند دقيقه بعد با يك بلوز برگشت. من را نشاند و بلوز را كشيد سرم و گفت حالا تو زيردريايي هستي و آستينهاي لباس دوربين آن. دو رو بر تو پر از كشتيهاي جنگي است (مثلاً دستهاي بروس ميشوند كشتيهاي جنگي) هر وقت يكي از آنها را ديدي فرياد بزن: آتش!
بازي شروع شد. هر وقت دستي ميديدم كه از جلوي آستين يعني ديدهبان ميگذشت فرياد ميزدم: آتش! ولي او به من گفت تو خيلي كندي و كشتيهاي جنگي سريع رد ميشوند و تو آنها را از دست ميدهي. دوباره شروع كرديم او دستش را ليز داد و من محكمتر فرياد زدم: آتش! دوباره به من گفت تو خيلي يواش كار ميكني به درد نميخوره! فقط يك شانس ديگه به تو ميدم. اين دفعه تصميم گرفتم حتماً بازي را ببرم و شليك كنم پس با دقت توي آستين نگاه ميكردم خيلي طول كشيد شايد بيست ثانيه بيشتر ولي به نظر من يك ساعت گذشت. دست او دوباره آمد و من فرياد كشيدم آتش! او به من گفت نه فقط كشتي را از دست دادي بلكه دشمن به تو حمله هم كرد و در همان لحظه يك پارچ آب يخ را از توي آستين ريخت روي من و…»
آنديس خواهرش كه بروس او را شاهزاده كوچولو خطاب ميكرد تعريف ميكند. «بروس بچه شيطاني بود. فقط دوست داشت سر به سر ديگران بگذارد. كلي پول ميداد و اشياء خندهدار و با مزه ميخريد. چيزهايي كه در هيچ مغازهاي پيدا نميشد.»
Phobe هم از دست شيطنتهاي او در امان نبود: «يك روز و طي تشريفات خاصي، بروس يك كتاب به من داد و گفت حتماً بايد بخوانم چون خيلي تخصصي و مهم است. روي جلد كتاب اسم و عنواني نبود. خيلي كنجكاو شدم بدانم كتاب درباره چيست وقتي كتاب را باز كردم ديدم يك باتري الكتريكي از كار افتاده توي آن جاسازي كرده است. بروس خنديد و در رفت.»
مادرش درباره شوخيهاي او خاطراتي دارد: «يك روز وقتي خدمتكار از خانه خارج شد، بروس دكور خانه را به طور كامل تغيير داد. خدمتكار كه برگشت يكهو به مبل و صندليها كوبيده شد. لامپ وسط اتاق بود و نورش به اطراف نميرسيد تا خدمتكار به چراغ برسد بدنش به همه ميل و صندليها خورد و درب و داغان شد. دست آخر عصباني پيش من آمد و گفت كه خودش ميداند اين كار، كار بروس است. من به او قول دادم كه در اين مورد با بروس صحبت كنم ولي واقعاً نميتوانستم در همان حال هم خندهام را كنترل كنم.»
گاهي هم بعضي از قربانيهايش منتظر فرصت بودند تا از او انتقام بگيرند خواهرش Phoebe تعريف ميكند يك روز ميخواستيم با هم به استخر برويم او من را هل داد توي آب من هم تصميم گرفتم يك درس درست و حسابي به او بدهم پس بيرون آمدم و او را به كناره استخر كشاندم و سرش را آنقدر زير آب نگهداشتم تا ادب شود. اين باعث شد بعدها بروس خيليخيلي كم و به ندرت وارد استخر بشود.
از مدرسه فراري بود
عليرغم شيطنتهايش خيلي با رحم بود. مادرش تعريف ميكند: «يك روز وارد سالن كه ميشدم ديدم بروس جلوي پنجره ايستاده و بيرون را تماشا ميكند. يكهو به طرف در دويد تا بيرون برود پرسيدم كجا! حتي نايستاد تا جواب من را بدهد. با سرعت دويد بيرون. رفتم طرف پنجره تا ببينم او چه چيزي را ديده است. ديدم مرد روشندلي ميخواهد از خيابان رد شود و نميتواند. بعد بروس به من گفت مردم با بيتوجهي از كنارش رد ميشدند و او از اين بابت اظهار تأسف و عذاب وجدان ميكرد.»
بروس فقط وقتي آرام ميگرفت كه كتاب دستش ميگرفت. يك گوشه مينشست و ساعتها ميخواند آنقدر كه در سن شش سالگي عينكي شد.» ساعتها توي رختخوابش مينشست و عكسهاي كتاب را نگاه ميكرد و زيرنويسها را ميخواند.»
عجيب اين كه با اين كه به خواندن بسيار علاقه داشت ولي محصل خوبي نبود. خوب درس نميخواند. با اين كه استعداد خوبي داشت ولي چندين بار مدرسهاش را عوض كرد.
ادامه زندگي نامه بروس لي را درقسمت مشترکين ملاحضه بفرمائيد.
بروس در وسط، يك عكس خانوادگي، هنگكنگ 1945.
مادر و پدر و خواهران و برادرش نيز در عكس حضور دارند.
اوايل 1941، پدر از داشتن فرزندش لذت ميبرد. | |

هفت روز از غم هجران بروسلی بگذشت قاتلش هم متواری و از اینجا بگذشت
ای بروسلی ، ای كه بودت خاطره اون رشادت ها محاله از دلم بیرون بره
ای بروسلی ، نام تو ورد زبان بچه هاست قاتلت همواره مجهول سوال بچه هاست
راستی ...، این قاتلت پیدا شده ؟؟ این دل مجنون پی لیلا شده ؟!!!
ای بروس جان ، ای تو كه عباسكده مدیون توست این علی جان ، این فروزان ، اولین مظنون توست
گر بدانیم كه او، آن قاتل بی رحم توست به حسابش میرسیم ، آنگونه كه دلخواه توست
ای بروس جان ، ای كه با یادت پریشان میشود احوال ما خوی مردانگی توست ، كه ثابت میشود با پست ما
ای بروس جان قاتلت قصد دگر دارد ، بدان بر نگرد جان جكی جان ، تو همان دنیا بمان
انگار همین پارسال بود . به همین زودی هفت روز گذشت !!
نمی دونم تو این 7 روزه ، چی به بچه های دانشكده علوم خزبازی گذشته ؟! به هر حا ل دایی بروس واسه همه جای خواهر بود . هم واسه ما مادری كرد ، هم مثه یه مرد تا آخرین قطره نفسش به خز بازی ادامه داد.
به پاس خدماتش سوله ورزشی دانشكده رو به یادش به نام بروس علی نامگذاری میكنیم.
ما مریدیم و تو هستی پیر ما چی می شد ، امروز تو بودی پیش ما
«بروس لی» در سال 1940 در سال اژدها (Year of the Dragon) طبق تقویم طالعبینی چینی در یک بیمارستان چینی در چایناتون سانفرانسیسکو (San Francisco’s Chinatown) بهدنیا آمد.
به گزارش خبرنگار ورزشی «تابناك»، پدرش «لیهوچون» (ChuenLee Hoi) چینی بود ولی مادر کاتولیکش «گریسهو» (Grace Ho) یک چینی آلمانیتبار بود. وقتی بروس لی سه ماه داشت والدینش به هنگکنگ برگشتند و بروس تا اواخر نوجوانی در هنگکنگ بهسر برد.
نام کوچک کانتونی بروس لی، جان فان (Jun Fan) بود. وقتی بروس لی متولد شد، نام انگلیسی بروس (Bruce) توسط پزشک بیمارستان، دکتر ماری گلاور (Mary Glover) برروی بروس لی گذاشته شد. اگرچه خانم لی چندان به فکر گذاشتن اسم انگلیسی روی نوزادش نبود ولی این نام را متناسب انگاشت و با نام دکتر گلاور موافقت کرد. بههر حال نام انگلیسی او هرگز به همراه نام فامیلی او استفاده نشد تا اینکه در یک دبستان که یکی از بخشهای کالج لاسال در هنگکنگ بود در 10 یا 12 سالگی ثبتنام کرد.
اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش صورت گرفت. او در ابتدا مهارتهای پایهای در سبک «تای چی» را از پدرش فرا گرفت. استاد بزرگ وینگچون «ییپ من» همکار و دوست پدر او بود. بروس به مدت 5 سال تحت تعلیم استاد هنگکنگی خویش ییپ من بود.
ییپ من بهطور خصوصی شروع به آموزش بروس لی کرد. بروس همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال ۱۹۵۸ را با ناکاوت کردن قهرمان سهباره مسابقات، در راند سوم به پایان رساند. بهعلاوه بروس تکنیکهای شمشیرزنی غربی را از برادرش «پیتر لی» که قهرمان شمشیرزنی در زمان خودش بود یاد گرفت.
پدر بروس لی یک ستاره مشهور اپرای کانتونیایی بود. لذا بروس لی از طریق پدرش در سینما مطرح شد و وقتی کودک بود در حالی که خیلی کوچک بود در چند فیلم سیاه و سفید کوتاه بازی کرد. لی اولین نقشش را به عنوان نوزاد در کالسکه بازی کرد. وقتی که او ۱۸ سال داشت ۱۲ فیلم بازی کرده بود.
بروس لی در سن ۱۹ سالگی به منظور ادامه تحصیل و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد. سپس به تحصیل در رشته فلسفه مشغول شد.
در ایالات متحده بروس لی سودای بازی کردن در فیلمها را از سر به در کرده و هنرهای رزمی را پیگیری کرد.
مبارزه با وان جک مان تاثیر بهسزایی بر فلسفه مبارزه بروس لی گذاشت. با آنکه وی حریفش را شکست داد، اما معتقد بود که آن مبارزه بیشتر از حد معمول طول کشیده و او نتوانسته است آنطور که انتظار دارد از تکنیکهای وینگ چون استفاده کند، بهعلاوه او دیگر نمیتوانست به یادگیری و تکمیل هنر رزمی وینگ چون بپردازد چون فرسخها از استادش دور بود.
او به سیستمی احتیاج داشت تا به شکوفایی هرچه بیشتر داشتههایش بپردازد. به همین خاطر با تاکید بر «کاربردیبودن، انعطافپذیری، سرعت و کارآمدی» به توسعه سیستم جدیدی پرداخت. ایدههای «جیت کان دو» در سال ۱۹۶۵ در ذهن بروس لی متولد شد.
لی بر آنچه که «روش بیروشی» مینامیدش بسیار تاکید داشت. ایدهای که بیانگر رهایی از روشهای فرمالیته بود. بروس لی احساس میکرد سیستمی که او «جان فان کونگ فو» نامیده است، محدود کننده است و به همین خاطر آنرا به آنچه که با نام جیت کان دو توصیفش کرد، تغییر شکل داد. نامی که بعدها از مطرح کردن آن اظهار پشیمانی کرد چون از نام جیت کان دو نیز ویژگیهای خاصی برداشت میشد که هر سبکی به نوبه خود ادعا میکرد، درحالیکه ایده هنر رزمی او خروج از هر گونه عوامل محدود کننده بود.
سرانجام بروس لی در ۲۰ جولای ۱۹۷۳ با مرگ ناگهانی و مشکوک در هنگ کنگ درگذشت. علت مرگ وی هنوز در هالهای از ابهام باقی مانده اما شایعترین نظریه خونریزی مغزی بر اثر داروهای تجویز شده و حساسیت زیاد است.
منبع ویکی پدیا
راز مرگ بروس لی
…. راز مرگ بروس لی چه بود؟ شاید جوانان و نوجوانان امروز تنها نامی از بروس لی شنیده اند. اما همه جوانان قدیمی حدود ۳۰ الی ۴۰ سال پیش بروس لی را میشناسند. در آن زمان تعداد اکشن منها و فیلمهای زد و خوردی مانند امروز زیاد و متعدد نبود. بروس لی یکی از کسانی بود که در آن زمان محبوبیت خاصی میان همه مردم داشت. فردی که دستهایش مانند تیغ عمل میکرد و در کاراته بازی شهرتی جهانی یافته بود. در آن دوران اکثر جوانان به ویژه پسرها اتاقهای خود را با عکسهایی از بروس لی تزئین میکردند. ادامه دارد…
بروس لـی Bruce Lee شاید جوانان و نوجوانان امروز تنها نامی از بروس لی شنیده اند. اما همه جوانان قدیمی حدود ۳۰ الی ۴۰ سال پیش بروس لی را میشناسند. در آن زمان تعداد اکشن منها و فیلمهای زد و خوردی مانند امروز زیاد و متعدد نبود. بروس لی یکی از کسانی بود که در آن زمان محبوبیت خاصی میان همه مردم داشت. فردی که دستهایش مانند تیغ عمل میکرد و در کاراته بازی شهرتی جهانی یافته بود. در آن دوران اکثر جوانان به ویژه پسرها اتاقهای خود را با عکسهایی از بروس لی تزئین میکردند. امروزه هنرپیشههایی مانند جکی چان، آرنولد و… بسیار زیاد هستند.
اما ۳۰ الی ۴۰ سال پیش چنین نبود. اکنون میخواهیم زندگی کاراته باز چند دهه پیش را برایتان بازگو نماییم. هم چنین درباره مرگ مشکوک او مطالبی بیان کنیم. متولد آمریکا بروس لی (لی هسیا الانگ Lee Hsiaolung) در ۲۷ نوامبر ۱۹۴۰ در سان فرانسیسکو به دنیا آمد. مادر و پدرش هنگ کنگی بودند. پدرش خواننده اپرای چینیها بود. بروس یک سال داشت که به همراه خانواده اش به هنگ کنگ رفت. او در همان دوران کودکی به بازیگری علاقه زیادی داشت و کاراته را در آن زمان آموخت. ۶ ساله بود که در فیلم تولد انسان بازی کرد. آخرین فیلمش نیز به سال ۱۹۷۳ بازی مرگ نام داشت که نیمه تمام ماند و از دنیا رفت. او فنون کاراته و کونگ فو را از استاد معروف ییپ کانگ آموخت. اما او قبل از این که نزد استاد برود خودش کاراته بازی میکرد. ولی تحت نظر استادان با تجربه در کاراته بازی بسیار خبره شد. ۱۹ سال داشت که هنگ کنگ را به قصد آمریکا ترک گفت و در دانشگاه واشنگتن در رشته فلسفه مشغول به تحصیل شد.
در کنار تحصیل در دانشگاه برای تامین معاش پیش خدمت یک رستوران شد و همچنین مهارتهایش را به چند دانشجو میآموخت و پولی دریافت میکرد. او آن قدر مهارت داشت که کم کم توانست مدرسهای دایر کند و در آنجا هنرجویان بیشتری را آموزش دهد. بسیاری از دانشجویان ژاپنی در سیاتل سعی داشتند که با بروس مبارزه کنند و او را از پای در آورند. اما در بیشتر مبارزات بروس برنده نهایی بود. ازدواج او او در دانشگاه با لیندا آشنا شد و ازدواج کرد. حاصل ازدواجشان یک پسر بود که از لحاظ قیافه مانند چینیها شبیه پدرش و از لحاظ رنگ پوست و مو مانند غربیها که شبیه مادرش بود.
نامش را براندون نهادند. در واقع ترکیبی از دو نژاد چینی و غربی بود. آوازه شهرت کاراته بازی او در آمریکا پیچید و به دلیل داشتن سابقه بازیگری در دوران کودکی و نوجوانی، تهیه کنندگان فیلم در هالیوود از او تقاضای بازی نمودند و او را اژدهای کوچک لقب دادند. بسیاری از بازیگران مشهور هالیوود میخواستند از او فنون کونگ فو یاد بگیرند. استیو مککویین، جیمز کوبارن، لی ماروین از جمله کسانی بودند که با بروس آشنا شدند و از او مهارتهایی آموختند. بروس آنقدر هنرمند بود که در عرض مدت کوتاهی ستارههای سینماهای هالیوود شد. در سال ۱۹۶۸ بار دیگر به هنگ کنگ رفت و در آنجا با استقبال مردم روبه رو شد. او بعداز بازگشت از هنگ کنگ کتابی در زمینه مهارتهای کاراته نوشت. حرکاتی که او انجام میداد امروزه از آن حرکات الهام گرفته اند و در برنامه ریزی رباتها برای ساخت فیلمهای اکشن به کار میبرند.
هیکلی مانند آرنولد شوارزینگر نداشت او با قدی متوسط و جثه ای استخوانی اما قوی و ورزشکار میتوانست مانند پروانه جست بزند و از سویی به سوی دیگر رود و در یک چشم به هم زدن رقیب خود را شکست دهد. او محبوب مردم بود و در آن زمان پیر و جوان در محافل از مهارتهای بروس صحبت میکردند. نوجوانان و جوانان لباسهایی با تصاویر بروس و اژدها به تن میکردند و در دعواهایشان از فنون او که در فیلمهای سینمایی دیده بودند به کار میبردند. او چند ماه قبل از مرگش در فیلمیبه نام ورود اژدها بازی کرد. بروس لی در فیلم ورود اژدها لباس سنتی چینیها را به تن کرده بود و ۲۰۰ میلیون دلار به دست آورد. مرگ بروس لی رازی است که بر همگان پوشیده بود. هر کسی درباره مرگ بروس لی جوان عقیده ای داشت. شایعات پیش از مرگ او بروس لی در سال ۱۹۷۳ در سن ۳۳ سالگی از دنیا رفت. او ۳۲ سال داشت که شایعه شد در آپارتمانش در هنگکنگ خوابیده بوده و ناگهان مورد اصابت گلولهای قرار میگیرد.
بروس لی این طور اظهار داشت. یک روز از سوی معتبرترین روزنامه هنگکنگ به منزلم تلفن زده شد گوشی را برداشتم. خبرنگار روزنامه گفت میخواستم ببینم واقعا” بروس لی زنده است؟ من هم گفتم پس تو با چه کسی حرف میزنی؟ بله من زندهام. من بروس لی هستم! اما وقتی بروس لی واقعا” مرد، شایعهها این طور پخش شد که بروس لی در هنگ کنگ به باج گیرها پول نپرداخته و توسط آنان ترور شد. بسیاری از چینیها معتقد بودند که بروس هنگام تمرین یکی از فیلمهایش مورد سوء قصد قرار گرفته است. در صحنهای که قرار بوده با یک اسلحه قلابی به سوی بروس لی شلیک شود، اسلحه پر از گلوله بوده و بروس لی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته شده است. عدهای میگفتند هنگام تمرین استادش عصبانی شده و ضربهای به سرش زده و او ضربه مغزی شده است. اما حقیقت چنین نبود. حال به تفصیل موقعیت زمان قبل از مرگ بروس لی را بازگو میکنیم:
مرگ او بروس لی به تومور مغزی دچار شده بود و هنگامی که میخواسته برای تمرین فیلم بازی مرگ برود بیهوش شده و تلاش پزشکان بی نتیجه بود و تیم پزشکی بروس لی ۵ دلیل برای مرگ نابهنگام او ارائه دادند. یکی از دلایل اصلی مرگ زودرس بروس تورم و رشد یک غده در مغز او بود. به گفته همسرش لیندا، بروس با تهیه کننده فیلم ریموندجو در ساعدت ۲ بعدازظهر قرار داشت. آن دو در مورد ساخت فیلم بازی مرگ با یکدیگر مشورت کردند و تا ساعت ۴ بعدازظهر با هم صحبت کردند و بعد به خانه بتی تینگچی بازیگر تایوانی الاصل که نقش اصلی زن فیلم بازی مرگ را داشت رفتند. بعد از ساعتی چو آنجا را ترک میکند و بروس و بتی با هم شام میخورند. در آنجا بروس احساس سردرد میکند و بتی یک قرص Eguagesic (آسپرین قوی) به او میدهد. حدود ساعت ۷ شب بروس به خواب میرود. چو به خانه بتی تلفن میزند تا با بروس حرف بزند اما بتی میگوید بروس به خواب عمیقی رفته و نمیتواند او را بیدار کند.
بلافاصله او را به بیمارستان میرسانند. پزشکان به معاینه دقیق میپردازند. او به کما رفته بود بعد از مدت کوتاهی نیز حتی نفس هم نمیکشید. پزشکان متوجه شدند که مغزش تورم دارد. وزن مغز او از ۱۴۰۰ به ۱۵۷۵ گرم رسیده بود. هیچ یک از رگهای خونی بسته یا پاره نشده بود. تمام اعضا و جوارح بدن مورد معاینه قرار گرفته و کالبد شکافی شد. در معدهاش همان قرص آسپرین قوی بود که بتی به او داده بود. علاوه بر این چند دانه شاهدانه در معدهاش یافت شد که مشخص نشد این شاهدانهها را از دست چه کسی خورده است. عده ای از پزشکان معتقد بودند که شاهدانهها به زهر آغشته شده بود و همین امر سبب مرگ وی شده است. اما پزشک اصلی او معتقد بود که به دلیل خوردن آسپرین قوی، تومور فعال شده و مرگش فرار رسیده بود.
در واقع چنین فردی با داشتن تومور مغزی نباید چنین آسپرینی مصرف میکرد. همسرش لیندا میگفت: او هیچ گاه دوست نداشت عمر طولانی داشته باشد. زیرا او نمیتوانست تحمل کند که قدرت بدنیش با کهولت سن روز به روز تحلیل رود. بروس لی میگفت اگر من باید فردا بمیرم هیچ شکایتی ندارم. من به آرزوهایم دست یافته ام و در دنیا آنچه را که میخواستم انجام داده ام. از زندگی انتظار بیشتری ندارم ————— منبع :وب سايت گلپايگان
……… بروس لی دو فرزند داشته.یک پسر یک دختر براندون تاريخ تولد : ١ فوریه ١٩٦٥ محل تولد: Oakland, California, USA سال وفات: ٣١ مارس ١٩٩٣ محل وفات: North Carolina, USA علت وفات : كشته شدن در اثر اثابت مرمي واقعي در جريان بازي كردن فلم زاغ سياه (The Crow) اندازه قد : ٥ فوت و ١١ اينچ تحصيلات : رشته هنرها در كالج Emerson در ايالت ماساچوست آمريكا مليت: آمريكايی-هنگ کنگی شغل : هنر پيشه سينما زبان: چيناي-كنتونيس و انگليسي براندون لي در اول فوریه سال ١٩٦٥ در آكلند كاليفرنيا در خانواده بروس لي و ليندا کالدول به دنيا آمد. و بعد از اينكه پدرش بروس لي از دنيا رفت وي همراه مادرش ليندا و خواهرش شنون به شهر سياتل در ايالت واشنكتن آمريكا مهاجرت نمودند. سياتل شهري است كه بروس لي و ليندا همديگر را براي اولين بار در دانشگاه واشنگتن در اين شهر ملاقات كردند. او در مدارس زيادي ثبت نام نمود ولي به دليل بد اخلاقي بارها از مكتب اخراج گرديد. او عاشق صداي جان لينن از گروه بيتل بود و در هنگام مرگ جان براندون براي اينكه فداكاري اش را به جان نشان دهد در امتحانات مكتب حاظر نمي شود و از اينرو مدير مكتب او را از مكتب خارج مي كند.
وي در سن ١٨ سالگي ورزشهاي رزمي را آغاز مي كند كه در آنجا Jeff Imada را ملاقات مي كند كه بعدا از بهترين دوستان وي مي شود. در اكادمي رزمي بخاطر اينكه تصاويري زيادي از پدرش را در ديوارها نصب كرده بودند وي اكادمي را ترك گفت. از آن به بعد تا مدتي براندون به فوتبال و باسكيتبال علاقمند تر بود تا هنرهاي رزمي. اما در سن ٢٠ سالگي او دوباره به ورزش زرمي روي آورد و اينبار با پشت كار و تلاش شروع به فراگيري Kick-Boxing و Jeet Kune Do و Yee Chuen Tao پرداخت. اولين نقش او در فیلم ‘David Carridine’ كونگفو بود. او در اين فیلمها ظاهر شده است. Laser Mission -1990 Long zai jiang hu -1986 Little Tokyo-1991 Rapid Fire -1992 The Crow-1994 ( در اين فیلم براندون براستي كشته مي شود. )
اما The Crow يا زاغ سياه: براندون در اين فیلم كه در North Carolina, USA در حال پر شدن بود در تاريخ ٣١ مارچ ١٩٩٣ در اثر اثابت مرمي واقعي مجروح و كشته مي شود. او اگر در اين فلم كشته نمي شد قرار بود كه با نامزادش Eliza Hutton دو هفته بعد يعني در تاريخ ١٧ اپريل ١٩٩٣ در ايالت New Mexico امريكا ازدواج كند. شانون اما در مورد دختر بروس لی چیز قابل ذکری نیست و نتونستم اطلاعاتی بدست بیارم.
ادامه مطلب...
culture today. One is that his early 70s interview on the TVB show Enjoy Yourself Tonight cleared the busy streets of Hong Kong as everyone was watching the interview at home.
On January 6, 2009, it was announced that Bruce's Hong Kong home will be preserved and transformed into a tourist site by philanthropist Yu Pang-lin.[28]
[edit] Martial arts training and development
Bruce Jun Fan Lee (李振藩; pinyin: Lǐ Zhènfān; 27 November 1940 – 20 July 1973) was an American-born Chinese Hong Kong martial artist, philosopher, instructor, martial arts actor and the founder of the Jeet Kune Do combat form. He is widely regarded as the most influential martial artist of the twentieth century and a cultural icon.[1] He was also the father of actor Brandon Lee and of actress Shannon Lee.
Lee was born in San Francisco, California, and raised in Hong Kong until his late teens. His Hong Kong and Hollywood-produced films elevated the traditional Hong Kong martial arts film to a new level of popularity and acclaim, and sparked the first major surge of interest in Chinese martial arts in the West. The direction and tone of his films changed and influenced martial arts and martial arts films in Hong Kong and the rest of the world as well.
Lee became an iconic figure particularly to the Chinese, as he portrayed Chinese national pride and Chinese nationalism in his movies.[2] He primarily practiced Chinese martial arts (Kung fu), particularly Wing Chun.
Bruce Jun Fan Lee (李振藩; pinyin: Lǐ Zhènfān; 27 November 1940 – 20 July 1973) was an American-born Chinese Hong Kong martial artist, philosopher, instructor, martial arts actor and the founder of the Jeet Kune Do combat form. He is widely regarded as the most influential martial artist of the twentieth century and a cultural icon.[1] He was also the father of actor Brandon Lee and of actress Shannon Lee.
Lee was born in San Francisco, California, and raised in Hong Kong until his late teens. His Hong Kong and Hollywood-produced films elevated the traditional Hong Kong martial arts film to a new level of popularity and acclaim, and sparked the first major surge of interest in Chinese martial arts in the West. The direction and tone of his films changed and influenced martial arts and martial arts films in Hong Kong and the rest of the world as well.
Lee became an iconic figure particularly to the Chinese, as he portrayed Chinese national pride and Chinese nationalism in his movies.[2] He primarily practiced Chinese martial arts (Kung fu), particularly Wing Chun.
جیت کاندو
جیت کان دو (به زبان چینی: 截拳道) یکی از ورزشهای رزمی چینی است که توسط بروس لی کونگ فو کار و بازیگر معروف چینی پایه گذاری شد.
ادامه مطلب...

ادامه مطلب...
بروسلی
بروسلی هر چند که 31 سال پیش از دنیا رفته امّا یاد وخاطره اش در دل میلیونها نفر زنده است .
ادامه مطلب...

(( جیت کان دو را ابداع نمود و نام خود را تا آخر زمان مانند یک افسانه ابدی ساخت ))
(( سبکی بدون عیب و نقص ))

تمریناتش در واقع برای همه کس امکان انجام نداشت
(( هدیه بروسلی به رزمی کاران ))

برای بسیاری از مردم ماندگار شدن رشته ورزشی که بروس لی ارئه داده است و جیت کان دو نام دارد واقعابصورت یک رازباقی مانده است .
ادامه مطلب...








